به نام خدا
تو ، همیشه به دنبال واقعیتی! عینیتی که هیچ گاه برای من مفهومی نداشته است ... می دانی ... من اگر می خواستم با عینیت ها زندگی کنم ، هرگز عاشقت نشده بودم ... هرگز!
می دانم ، به من فکر می کنی! فکرهایت در لحظه با فکرهایم می آمیزند ... چه اصراری داری که انکارم کنی؟! من هستم ... شاید نه در قلب تو ... اما در فکرت هستم! همیشه اما قلب کوچک ات را دوست داشتم ، آن قدر کوچک بود که هیچ گاه جایی برای من نداشت !
پی نوشت : از تمام دوستان خدا حافظی می کنم ... خدانگه دارتان .
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 23:8  توسط داروغه
|
